علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

144

تاريخ بيهق ( فارسى )

و [ از ] عادات عوام است تا حق تعالى جهان بيافريده است كه هر كجا كه نادانشمندى « 1 » پارسا و بى طمع بود و سليم دل مريد او باشند « 2 » و سخن او پسنديده‌تر دارند و زودتر پذيرند ، و اين آفت از ميان خلق برداشتن « 3 » دشوار است ، و علماى هر امتى عاجز بوده‌اند از آنكه آنچه عوام از پارسايان سليم دل بيعلم پذيرفته باشند باطل گردانند ، و از فتنهء عوام و آفت رسانيدن ايشان بعلما ترسيده‌اند ، و اگر وقتى خواسته باشند كه آن را باطل گردانند كار آن پارساى بيعلم « 4 » بالا گرفته باشد و خلق عام « 5 » بر ايشان زيادت اقبال كرده باشند . و رضا نبايد داد كه اول جريدهء علما صلاح نهند ، كه صلاح مطلق مدح زنان باشد ، قال اللّه تعالى و الصالحين من عبادكم و امائكم ، و قال اللّه تعالى مسلمات مؤمنات قانتات تائبات عابدات ، زنان بايد كه بصلاح و عفت آراسته باشند « 6 » ؛ و ديگر هنرهاى زنان تبع صلاح بود ، در باب علما اصل عقل بود آنگاه علم تمام و ديانت ، هر كجا كه عقل و علم و ديانت بود صلاح و ورع تبع و فرع بود ، و اللّه اعلم . « 7 » على بن محمد الزيادابادى او از زيادآباد سر ناحيت بوده است و بعلماى بزرگ اختلاف داشته است ، و علماى بزرگ از مصابيح علوم او اقتباس كرده . قال على بن محمد الزيادآبادي نا سفيان بن عيينة نا عبد الرحمن بن عبد اللّه بن عبد الرحمن بن ابى صعصعة عن ابيه انه سمع ابا سعيد الخدرى يحدث عن النبي صلى اللّه عليه انه قال : يوشك ان يكون خير مال مسلم ثلة من اغنام يتبع بها شعف الجبال و مواقع القطر يفر بدينه من الفتن . و در حدود بصره ديهى است كه آن را « 8 » قريهء زياد خوانند ، اما لفظ آباد جز در ديه‌هاى عجم نيوفتد « 9 » .

--> ( 1 ) نص ، كه هر كجا كه دانشمندى . ( 2 ) پارسا و بى طمع و سليم دل بود مريد او شوند . ( 3 ) و اين آفت از ميان برداشتن . ( 4 ) كار آن پارساى سليم دل بى علم . ( 5 ) و خلق عوام . ( 6 ) نص ، آراسته باشد . ( 7 ) سا . ( 8 ) نص ، ديهى است ، آن را ، ( 9 ) نيفتند .